مثه وقتی که میخان امپول بزنن و خودتو سفت میکنی خودمو سفت کردم..و هی میگم نترسی ها
نترسی از شکست..این ترس از شکست لعنتی..ترس از نشدنه همیشه گذاشت من از رویاهام دور باشم..ولی خب این بار فرق داره..خودمو سفت کردم تا نترسم هی که میگدره میفهمم باید کم کم خودمو رها کنم و باهاش مقابله کنم و ببینم ترسی نداره..
صبور بودن و محکم بودن زیباترین خصلت ادمزاده و من فکر میکنم تو راه رسیدن به این هدفم دارم اینارو یاد میگیرم و تصمیم گرفتم کم کم خودمو رها کنم و از مسیرش لدت ببرم..
بهترین قسمتش اینه راجبش با هیشکی حرف نزدم...میدونی من تو دارم و اصل و ذات من اینه و من با تغییر دانش حالمو بدتر کردم..وقتی از چیزی حرف نمیزنم راحت تر تو خودم حلش میکنم...
چرا که ایمان دارم فقط خودم میتونم حال خودمو خوب کنم و بقیه فقط میتونن قضاوت کنن..هرچقدرکم که خوب باشن
امروز روز چهارمه چشم بهم بزنی میشه چهار ماه دیگه و چهارسال دیگه...پس جوری قوی و صبور عمل میکنم که یه عمر دیگه به خودم افتخار کنم و تشکر کنم بابتش![]()
ما را در سایت از.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87